X
تبلیغات
تکنولوژی روانشناسی
درباره ی تکنولوژی و فراورده های علمی روان شناسی است کاملا تخصصی
آشنايي با اختلا ل شخصيت خود شيفته 

مهران مرد 26 ساله اي است که سخت تلا ش کرده است تاهنرپيشه  موفقي شود. با اين حال او فقط چند نقش جزيي داشته  و مجبور بوده است براي تامين زندگي خودش به عنوان خدمتکار يک رستوران کار کند. او به رغم عدم موفقيت، براي ديگران لا ف مي زند که همه  نقش ها را رد کرده است،زيرا به اندازه کافي براي او مناسب نبوده اند. وي براي اينکه هنرپيشه شود، به صورت خود خواهانه  هر کسي را که مي تواند تبديل به نردبان مي کند و از او بالا  مي کشد و بدين وسيله با استثمار ديگران به اهدافش مي رسد. او از آشناياني که نقش هاي هنرپيشگي کسب کرده اند به شدت دلخور است و با اين اظهار که آن ها فقط «خوش شانس» هستند، موفقيتشان را کوچک مي شمارد. مهران که از ديد ديگران بي اندازه مغرور به نظر مي رسد، دررستوران با سرپرستش جر و بحث هاي مکرر دارد، زيرا معتقد است او يک آدم «حرفه اي» است و شايسته نيست که خود را با شستن ظرف هاي کثيف کوچک کند. او  ديگران  را آزرده مي سازد، زيرا هميشه توقع دارد وي را براي لباس ها، مو، هوش و بذله گويي اش تحسين کنند. مهران آنچنان به خود مشغول است که به سختي مي تواند به ديگران توجه کند و شديدا نسبت به نيازها و مشکلا ت آن ها  بي اعتنا است.

ويژگي هاي
شخصيت هاي خود شيفته

 بي شک همه انسان ها جهت تحکيم عزت نفس خويش،  و فرار از سگ هاي  هار افسردگي، تا اندازه اي خود شيفته اند، چرا که خود شيفتگي سالم و دوست بودن با خويشتن خويش سنگ بناي اول  رشد شخصيت  است.
ولي افراد مبتلا  به اختلا ل شخصيت خود شيفته (bisorber personality narcissistic) بيش از اندازه با خويشتن خود در صلح به سر مي برند. افراد مبتلا  به اين اختلا ل درک غير واقع بينانه، کاذب و مضحکي از اهميت خود دارند، گويي که  در غروري غير طبيعي غرق اند،  صفتي که به خود بزرگ بيني معروف است. نام اين اختلا ل از افسانه يوناني نارسيسوس، جواني که عاشق انعکاس تصوير خودش در برکه شد، گرفته شده است. گر چه افراد مبتلا  به اين اختلا ل از ديگران توقع  دارند آن ها را تحسين نموده و همه آرزوها و در خواست هاي آن ها را برآورده کنند، ولي به نيازهاي ديگران اعتنايي ندارند. اين عده فکر مي کنند شخصيت منحصر به فردي هستند و بايد ديگران به طرز خاصي با آن ها تا کنند. از آنجا که خود را خيلي استثنايي مي دانند، احساس مي کند که فقط افراد عالي مقام، متشخص و منحصر به فرد قادر به درک آن ها و مشکلا تشان هستند.  خود شيفته ها که احساس استحقاق و برتري آن ها چشمگير است، تاب تحمل انتقاد را ندارند  چرا که آن را عاملي خطرناک براي تزلزل حس برتري خود قلمداد مي کنند. وقتي کسي از خود شيفته ها انتقاد  کند، حتي انتقادي سازنده - معمولا  به دو شيوه واکنش نشان مي دهند: يا فوق العاده عصباني مي شوند و پرخاش مي کنند که در اين حالت پرخاشگري در حکم سپر بلا  در برابر حس خود شيفتگي ناسالم آن هاست;  يا ممکن است کاملا  از خود بي اعتنايي نشان دهند. آن ها نمي توانند همدلي از خود نشان دهند و تنها براي دست يابي به اهداف خود خواهانه خودشان، تظاهر به همدردي مي کنند. روابط با ديگران، خواه اجتماعي، شغلي يا رمانتيک باشند، با نگريستن به ديگران به عنوان وسايلي براي ارضاي شخصي تعريف مي شوند. افراد خود شيفته نمي توانند پيري را تاب بياورند، چون زيبايي، قدرت و مزاياي جواني برايشان مهم است و آنها دو دستي به اين قبيل امور چسبيده اند. به همين دليل در برابر بحران هاي ميانسالي به ويژه ابتلا  به افسردگي آسيب پذيرتر از ديگران اند.
مهران، که در ابتداي بحث به شرح  حالش اشاره شد مبتلا  به اختلا ل شخصيت خود شيفته بود. به صورت خلا صه و فهرست وار اين اختلا ل با نشانه هاي زير شناخته مي شود:
1- احساس خود بزرگ بيني، به صورت مهم پنداشتن خود(مثلا  اغراق کردن در موفقيت ها و استعدادها و انتظار تحسين و توجه دايم از جانب ديگران بي آنکه فرد به موفقيت  شايسته اي دست يافته باشد).
2- مشغوليت  ذهني و «خيالپردازي هاي بي پايان»  پيرامون موفقيت ، قدرت، ذکاوت، زيبايي و ...
3- احساس محق بودن (entitlement)، به اين معني  که به گونه اي نامعقول انتظار داشته باشد برخوردي رضايت بخش و اختصاصي با او صورت بگيرد يا افراد خود بخود تسليم خواسته هايش شوند.
4- فاقد حس همدلي (empathy) بودن، يعني تمايلي به درک يا شناخت احساسات و نيازهاي ديگران نداشته باشد.
5- اغلب به ديگران حسودي کند يا معتقد باشد که ديگران به او حسادت مي کنند.
6- استثمارگري درروابط بين فردي و رفتارها  و نگرش هاي تکبرآميز و پرافاده.

انواع تيپ هاي خودشيفتگي

ميلون (2000) از پژوهشگران مطرح در زمينه اختلا لا ت شخصيت چند تيپ فرعي را مطرح کرده است:
1- خود شيفته نخبه گرا: اين عده احساس افتخار و قدرت مي کنند و تمايل دارند مقام و موفقيت هاي خود را به رخ ديگران بکشند. نخبه گرا معمولا  در حال ترقي است و شديدا به ارتقاي درجه خود مشغول است و مي کوشد از هر فرصتي براي مشهور شدن استفاده کند.
2- خودشيفته عاشق پيشه: تمايل دارد اغواگر باشد، با اين حال از صميميت واقعي اجتناب مي کند. اينگونه افراد خيلي دوست دارند افراد ساده لوح  و از لحاظ هيجاني نيازمند را وسوسه کنند و آنها را طوري به بازي بگيرند که به طور فريبنده اي نشان دهند دوست دارند با آنها رابطه نزديکي داشته باشند، با اين حال تنها علا قه واقعي آنها اين است که به طور موقت از ديگران بهره کشي کنند.
3- خودشيفته هاي غيراخلا قي: اين دسته بي وجدان، فريبکار، خودپسند و استثمارگراند. حتي وقتي که معلوم مي شود آنها به خاطر انجام دادن رفتار غيرقانوني گناهکار هستند، نگرش بي اعتنايي دارند و به گونه اي عمل مي کنند که انگار قرباني را بايد به خاطر توجه نداشتن به آنچه روي داده است، سرزنش کرد!
4- خود شيفته هاي جبراني: اين گروه منفي گرا و لجبازند و مي خواهند احساسات  عميق حقارتشان را خنثي کنند; در نتيجه مي کوشند خود را برتر و استثنايي جلوه دهند.

 واقعيت هاي
افراد خودشيفته

 فردي که در دوران کودکي- دوراني که بيش از همه وقت و پيش از هر چيز  نيازمند توجه هستيم-  مورد بي توجهي، طرد، تحقير و توهين والدين و اطرافيان واقع مي شود، لا جرم در بزرگسالي ديواري نامرئي به دور خود مي پيچد و از اين  جهان سراسر آشوب به خويشتن خويش  پناه ميآورد و شيفته خويش مي شود، چرا که ديگر تاب تحمل  طرد و تحقير و انتقاد را ندارد.
هر کودکي نياز دارد که والدين موفقيت ها و دستاوردهاي او را تاييد کنند و به آنها پاسخ هاي مثبت بدهند.
کودک بدون اينها ناايمن  مي شود. اين ناايمني به طرز اسرارآميزي در «خود والا بيني کاذب» جلوه گر مي شود که  مي توان آن را از تلاش فرد براي جبران کردن آنچه قبلا  از زندگي اش حذف شده، برداشت کرد. اين افراد که از شالوده محکمي براي خود سالم بي بهره اند، خودکاذبي را به وجود مي آورند که به طور متزلزلي بر عقايد خود بزرگ بيني و غيرواقع بينانه در مورد شايستگي و جذابيت آنها استوار است.
بنابراين اختلال شخصيت خود شيفته  را مي توان به صورت ابراز اين ناامني و نياز به توجه کودکي در فرد بزرگسال تلقي کرد.
خود شيفته ها معمولا به دو دليل فاقد حس همدلي و همدردي نسبت به ديگران هستند: يکي اينکه در کودکي والدينشان بيشتر در پي ارضاي تمايلات و نيازهاي خود بوده اند تا فرزندانشان و بدين صورت چنين طرز فکري را در کودک به وديعه مي گذارند که تشفي خاطر خود مهم تر از توجه به نيازها و مشکلات ديگران است.
دوم اينکه يک فرد خود شيفته اساسا توانايي ديدن جهان از دريچه ذهن مخاطب را ندارد و اين در حالي است که همدلي مستلزم ديدن دنيا از دريچه لنزهاي ذهن ديگران است; شايد به همين دليل نيز باشد که افراد خود شيفته از «تاثير رفتار خود بر ديگران» آگاهي ندارند.
يک شخصيت خود شيفته به ظاهر نسبت به ديگران و انتقادها بي تفاوت است، به ظاهر خيلي مغرور و مستقل به نظر مي رسد و از اعتماد به نفس بالايي برخوردار است; ولي واقعيت امر اين است که فوق العاده داراي عزت نفس ضعيف و متزلزلي است و دقيقا براي دفاع از عزت نفس شکننده خود است که به خودشيفتگي، خود بزرگ بيني و رفتارهاي متکبرانه روي مي آورد.
به راستي به يک فرد خودشيفته چه مي توان گفت؟ به انسان مغرور، يعني کسي که در استنباط اينکه «کسي هست» دچار سو»تفاهم شده است چه مي توان گفت؟ کلام شاملو در «آخر بازي» بي شک نافذترين کلام است:
تو را چه سود فخر به فلک بر فروختن
هنگامي که هر غبار راه لعنت شده نفرينت مي کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت؟
که با ياس ها به داس سخن گفته اي
آنجا که قدم نهاده باشي
گياه از رستن تن مي زند
چرا که تو تقواي خاک و آب را هرگز باور نداشتي...
* کارشناس ارشد روانشناس باليني

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 
بیماری هانتینگتون (به انگلیسی: Huntington's disease) بیماریی است که به افتخار جورج هانتینگتون نامگذاری گردیده است.

علایم بیماری هانتینگتون (HD) شامل کاهش شدید کنترل عضلانی، اختلال هیجانی و تداخلات آسیب‌شناختی (پاتولوژیک) در یاخته‌های مغز می‌باشد. این بیماری در اثرجهش در ژن کد کننده پروتئین هانتینگتین ایجاد می‌شود. آزمایش‌های انجام شده بر موش‌هایی که از لحاظ ژنتیکی دستکاری شده بودند منجر به شناسایی این پروتئین شد.

ژن و پروتئین هانتینگتین [ویرایش]

هانیتنگتون، در اثر افزایش توالی تکراری سه نوکلئوتیدی CAG درژن HD ایجا می‌شود. مشخص شده است که ژن HD پروتیئنی بنام هانتینگتین را کد می‌کند. هانتینگتین در سپتوپلاسم سلول‌های عصبی و متصل با غشا ها، ویزیکول‌ها و اسکلت سلولی وجود دارد. افزایش توالی CAG باعث ایجاد یک توالی پلی گلوتامین در پروتیئن هانتینگتین می‌شود. این توالی باعث اتصال پروتئین‌های هانتنیگتین و پروتئین‌های دیگر بهم می‌شود که منجربه تجمع اجسامی رشته مانند در سلول‌های عصبی مغز می‌شود. پروتئین هانتینگین در انواع مختلفی از سلول‌ها بیان می‌شود ولی فقط در سلول‌های عصبی مغز باعث ایجاد اجسام رشته‌ای می‌شودکه علت این امر این است که برای تجمع یافتن پروتئین‌های هانتینگنین، برهمکنش با پروتئین‌های دیگری هم لازم می‌باشد که این پروتئین‌ها به طور اختصاصی فقط در سلول‌های عصبی مغز بیان می‌شوند.

بیماری‌های دارای تکرار مشابه پلی گلوتامین [ویرایش]

پژوهندگان می‌گویند یافته‌های آنان نه تنها روشنگر عوامل دخیل در پاتولوژی HD است، بلکه نگاهی جدید به دیگر بیماری‌های دارای تکرار مشابه پلی گلوتامین را که در آن ژن‌های جهش یافته، پروتئین‌هایی را با زنجیره‌های طویل غیرطبیعی از اسید آمینه گلوتامین تولید می‌کنند، دارد. به گفته پژوهشگران یافته‌های آنان نشان می‌دهد تداخلات غیرطبیعی در ساختار پروتئین‌ها در بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون نیز نقش دارد. همه این اختلالات به وسیله نورودژنراسیون انتخابی ایجاد شده توسط پروتئین‌های بیماری مشخص می‌شوند، اما سازوکارهای (مکانیسم های) ملکولی و سلولی در این رابطه خیلی شناخته شده نیستند

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 

سادیسم چیست ؟

اگر مي ‌خواهيد با مفهوم ساديسم بيشتر آشنا شويد، گفتگوي زير را با دکتر پرويز مظاهري، روانپزشک و دبير علمي انجمن روانپزشکي ايران بخوانيد.

تقريبا همه مردم به نوعي واژه ساديسم را شنيده‌اند و تصورات متفاوتي از اين کلمه دارند. از نظر روان ‌شناسان اين واژه چه مفهومي دارد؟

ساديسم عبارت است از علاقه به آزار رساندن ديگران به صورت جسمي، رواني و جنسي، طوري که اين آزار رساندن موجب لذت و آرامش فرد آزاررسان شود.

چرا نام ساديسم براي آن انتخاب شده است؟

در اواخر قرن 18 در فرانسه نويسنده ‌اي به نام مارکي دوساد در نوشته‌ هاي خود ويژگي شخصيت اين ‌گونه افراد را بيان کرده بود. اصطلاح "ساديسم" را از نام "دوساد" گرفته ‌اند.

ويژگي ‌هاي شخصيتي فرد ساديسمي را توضيح دهيد.

اين افراد از تحقير و تمسخر و آزار روحي يا جسمي و جنسي افراد به خصوص در حضور ديگران لذت زيادي مي‌ برند و گاهي رفتارهاي پرخاشگرانه يا جنايتکارانه از خود بروز مي ‌دهند.

ميزان شيوع اين اختلال چه قدر است؟

در ابتدا بايد عرض کنم اين ويژگي شخصيتي تا چند سال قبل، يعني تا زمان طبقه‌ بندي موسوم به "اي‌.‌اس‌.‌ام سه" به عنوان اختلال شناخته مي شد، ولي از زمان انتشار طبقه ‌بندي "اي‌.‌اس‌.‌ام چهار" از آن به عنوان يک ويژگي شخصيتي نام برده مي ‌شود و با وجود نادر بودن آن متاسفانه در زندگي روزمره به افرادي برخورد مي‌ کنيم که معيارهايي از اين ويژگي را دارند.

ساديسم عبارت است از علاقه به آزار رساندن ديگران به صورت جسمي، رواني و جنسي، طوري که اين آزار رساندن موجب لذت و آرامش فرد آزاررسان شود.



مي‌ توانيد مثال‌هايي را در اين مورد بيان کنيد؟

در روابط روزمره در اجتماع به خصوص اداره‌ ها، ميهماني‌ ها و حتي مجامع علمي به افرادي برخورد مي ‌کنيم که از تحقير، تمسخر و کنايه زدن ديگران لذت مي ‌برند ، مثلا شوهري که در حضور ميهمانان همسر خود را شماتت و تحقير مي ‌کند، يا پدري که فرزندش را در جمع سرزنش مي کند، يا رئيسي که از آزار روحي کارمندان زيردست خود لذت مي‌ برد و يا معلمي که عادت به ناچيز شمردن و تحقير شديد دانش‌آموزان خود دارد.

آيا صرف تحقير ديگران ساديسم است؟

خير، همان‌گونه که در تعريف ساديسم ذکر شد، اين عمل(آزار جسمي، رواني و جنسي ديگران) بايد موجب ارضاي روحي و لذت و آرامش خود فرد شود.

اين افراد در روابط زناشويي، همسر خود را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار داده و احساس لذت مي ‌کنند.

چه عواملي موجب پيدايش اين ويژگي در شخصيت انساني مي‌ شود؟

هنوز علت کاملا مشخصي براي ديگرآزاري مشخص نشده است و اطلاعات کمي در مورد زمينه‌هاي ژنتيکي يا خانوادگي افراد مبتلا وجود دارد.

اين مشکل از چه سني شروع مي ‌شود؟

در دوران نوجواني و اوايل بزرگسالي خود را نشان مي ‌دهد و هيچ ‌گونه ارتباطي با سوء مصرف داروها، بيماري‌ هاي جسمي يا ضربه مغزي قبلي ندارد.

چه تفاوتي بين ساديسم و اختلال شخصيت ضد اجتماعي وجود دارد؟

در اختلال شخصيت ضد اجتماعي، فرد آزاررسان، به دليل لذت بردن ديگران را آزار نمي ‌دهد، ولي فرد مبتلا به ساديسم از آزار دادن و صدمه زدن به ديگران، احساس لذت مي ‌کند.

اين اختلال قابل درمان است يا خير؟

روان‌ درماني تحليلي و رفتاردرماني تا حدودي موثر هستند. ملاک‌ هاي شخصيتي از قبيل مکانيسم ‌هاي کپي ‌برداري، باورها و ويژگي ‌هاي رفتاري مدت زمان طولاني براي تثبيت شدن نياز دارند و به کندي تغيير مي ‌کنند.

رفتارهايي از قبيل بي‌ توجهي، گوشه‌ گيري و پايين بودن اعتماد به نفس در ايشان با چند ماه درمان، قابل تغيير هستند. شرکت در گروه‌ هاي خود ياري و همچنين خانواده درماني نيز مي‌ توانند موجب تغيير در رفتارهاي فرد شوند.

کاهش استرس‌ هاي محيطي مي ‌تواند موجب کاهش اضطراب يا افسردگي در مبتلايان شود.

داروها اثر محدودي دارند و در عين حال که مي ‌توانند سوء مصرف شوند و يا در اقدام به خود کشي استفاده شوند، اضطراب و افسردگي ايجاد شده را درمان مي‌ کنند.

اين اختلال چه عوارضي را به دنبال خواهد داشت؟

همانند ساير اختلالات روان‌ پزشکي، به مرور موجب کاهش عملکرد شغلي و اجتماعي فرد مي ‌شود.

نزديکان و يا همکاران وي، از او کناره ‌گيري مي‌ کنند و در مواردي که آزارهاي جنسي يا جسمي شديد باشد، مشکلات قانوني نيز پيدا خواهند کرد.
مصاحبه: دکتر مجتبي جوان‌ بختي

انحرافات جنسی یا پارافیلیا

 

سادیسم ، مازوخیسم

 

 

سادیسم یا دیگر آزاری

سادیسم عبارت است از وارد کردن رنج و آزار جنسی یا روانی به شخصی دیگر به منظور حصول تحریک جنسی .دیگر آزاری با احساس لذت جنسی از راه ایجاد درد در دیگران و تماشای صحنه ی ایجاد درد در دیگران همراه است . اهانت ، کتک زدن ، زخمی کردن و حتی کشتن از جمله اعمالی است که د فرد سادیسم لذت جنسی ایجاد می کند .

اولین کسی که دو اصطلاح سادیسم و مازوخیسم را مطرح کرد ، کرافت ابینگ رفتار شناس جنسی آلمانی ، در قرن 19 بود . کتاب psychopathia sexualis  نوشته ی او اولین کتاب پزشکی در زمینه تمایلات جنسی محسوب می شود .

سادیسم از نام شخصی به نام مارکی دو ساد گرفته شده است .

مارکی دوساد که یکی از اعیان فرانسه بوده است در سال 1774 با دختری از ثروتمندان فرانسه ازدواج می کند . او در سال اول ازدواجش به سبب آشوبی که در فاحشه خانه ایجاد کرد ، دستگیر و در همین سال از همسرش جدا شد . دوساد دوباره ازدواج کرد و به زودی به عنوان یک آدم عیاش و شهوت طلب شهرت یافت . او بارها به خاطر خشونت و شکنجه و زندانی کردن و حتی کشتن زنان زیادی در خانه اش دستگیر و زندانی شد ولی هر بار به خاطر موقعیت اجتماعی اش آزاد شد . اما مارکی به خاطر تکرار اعمال سادیسمی خود و قتل وحشتناک زنی که جسد تکه پاره اش را از خانه اش پیدا کردند دستگیر شد و به زندان باستیل و از آنجا به تیمارستان شارنتون اعزام شد . او بعدها کیفیت ارتکاب این جنایت را در کتابش که زن و خواهر زنش قهرمانان داستان هایش بودند تشریح کرد . او در سال 1814 در سن 74 سالگی در یکی از بیمارستانهای روانی فرانسه بدرود حیات گفت .

سه نوع سادیسم وجود دارد که هر سه نوع آن می تواند در یک شخص وجود داشته باشد :

سادیسم ذهنی : حالتی است که شخص سادیک بجای اینکه به دیگران آزار و اذیت وارد کند ، صحنه های اعمال سادیسمی را در ذهن و تصور خود مجسم می کند و از آنها کسب لذت می کند .

سادیسم سمبولیک : یک حالت انحرافی و غیر عادی روانی است که مبتلایان آن ، به جای وارد کردن زجر و شکنجه بدنی به دیگران ، کوشش می کنند با تحمیل حالات مخرب روانی مانند توهین و تحقیر کردن و پایمال کردن شخصیت افرادی که با آنها برخورد می کنند ، برای خود یک حالت ارضاء روانی ایجاد کنند .

سادیسم بدنی : انحراف سادیسم واقعی یا سادیسم بدنی که افراد مبتلا به این نوع سادیسم ، کسب لذت و شعف جنسی را در تحمیل آزار و اذیت بدنی و ایجاد دردهای جسمی برای دیگران می بینند و این اعمال را بعضی اوقات حتی تا مرحله ی قتل و کشتار مرتکب می شوند . بعضی افراد با آزار و شکنجه و کشتن حیوانات به لذت جنسی می رسند .

در رابطه ی سادیستی_ مازوخیستی ، غالبا از وسایلی چون زنجیر ، شلاق ، وسایل لاستیکی و تجهیزات چرمی و تسمه ای و کفشهای پاشنه بلند استفاده می شود شلاق زدن و بانداژ شدن هم جزئی از این روابط است . در برخی از مناطق آمریکا و اروپا که چنین نیازهایی

وجود دارد ، فروشگاهها ، ابزار مناسبی برای چنین

تمایلاتی تدارک می بینند و مطبوعاتی هستند که آشکارا

آگهی دعوت به همکاری از فعالیت های سادومازوخیستی را چاپ می کنند .

ملاکهای تشخیصی دیگرآزاری بر اساس DSM-IV :                        

*  وجود خیالپردازیهای برانگیزنده ی جنسی ،امیال جنسی یا رفتارهای برگشت کننده و شدید مربوط به اعمالی که شخص با انجام آنها از رنج روانی یا جسمی قربانی ، برانگیختگی جنسی بدست می آورد ، به مدت دست کم 6 ماه .

*  خیالپردازیها ، امیال جنسی یا رفتارها موجب پریشانی یا اختلال عمده ی بالینی در کارکرد اجتماعی ، شغلی یا سایر زمینه های مهم می شوند .

 

مازوخیسم یا خود آزاری :

انحراف مازوخیسم یا شهوت خودآزاری نقطه ی مقابل انحراف جنسی سادیسم است . یک فرد سادیک از آزارو اذیت کردن به دیگران لذت جنسی می برد ، اما یک انسان مبتلا به مازوخیسم از عذاب و شکنجه وارد شدن به خودش لذت جنسی کسب می کند .

کانون اصلی این نابهنجاری جنسی ، عمل تحقیر شدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن یا رنج بردن به گونه ای دیگر است اعمال آزار خواهانه ای که ممکن است از شریک جنسی خواسته شوند مشتمل بر مهار کردن ، بستن چشم، لگد مال کردن، سیلی زدن، تازیانه زدن، کتک زدن، دادن شوک الکتریکی، بریدن وتحقیر کردن است .

فروید معتقد است که، آزارخواهی، ناشی از برگشت تخیلات تخریبی به طرف خود است . اینگونه افراد ممکن است در دوران کودکی تجاربی داشته اند که آنهارا متقاعد کرده است که درد کشیدن پیش شرط لذت جنسی است . 

ماهیت تخصصی فعالیتهای جنسی و تمایل برخی افراد سادومازوخیست به ملاقات کردن با کسانی که ترجیحات جنسی مشابهی دارند، آنها را به سمت پیوستن به سازمانهایی می کشاند که برای ارضا کردن نیازهای آنها تدارک دیده شده اند مثل انجمن (( تیل یولنشپیگل )) در نیویورک سیتی یا انجمن (( یانوس)) در سانفرانسیسکو . فعالیتهایی مانند بریدن، سوراخ کردن، انقیاد وشوک دهی می توانند خطرناک باشند و این خطر، احساس برانگیختگی سادومازوخیستها را بیشتر می کند . در حالت افراطی تر، فرد ماسکی را به صورت می زند یا کیسه ی پلاستیکی روی سر می کشد ، حلقه ی طنابی را به گردن می اندازد ، یا گازنیترات استنشاق می کند که موجب خفگی می شود .    

ملاکهای تشخیصی خودآزاری بر اساس DSM-IV :                               

*  وجود خیالپردازیهای برانگیزنده ی جنسی ،امیال جنسی یا رفتارهای برگشت کننده و شدید مربوط به عمل تحقیر شدن، به بند کشیده شدن یا رنج بردن به گونه ای دیگر به مدت دست کم یک دوره  6 ماهه .

*  خیالپردازیها ، امیال جنسی یا رفتارها موجب پریشانی یا اختلال عمده ی بالینی در کارکرد اجتماعی ، شغلی یا سایر زمینه های مهم می شوند.

 

منابع:

·   خلاصه ی روانپزشکی: علوم رفتاری-روانپزشکی بالینی / تالیف بنیامین سادوک، هارولد کاپلان : ترجمه نصرت ا... پورافکاری .تهران. انتشارات شهرآب : آینده سازان . 1382

·   تمایلات و رفتارهای جنسی طبیعی و غیر طبیعی انسان / تالیف بهنام اوحدی ؛ اصفهان انتشارات صادق هدایت . 1383 .

·   آسیب شناسی روانی: دیدگاههای بالینی اختلالهای روانی بر اساس DSM-IV-TR (جلد دوم ) / مولفان : ریچارد پی. هالجین و سوزان کراس ویتبورن ، مترجم : یحیی سید محمدی . تهران نشر روان . 1384 .

·   چکیده ی روانپزشکی بالینی / تالیف بنیامین سادوک – ویرجینا سادوک . ترجمه ی دکتر نصرت ا... پورافکاری .

·         روانشناسی جرائم و انحرافات جنسی / تالیف مسعود انصاری – تهران . انتشارات اشراقی . 1379

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 

دَرخودماندِگی یا اوتیسم (Autism) نوعی اختلال رشدی است که با رفتارهای ارتباطی، کلامی غیر طبیعی مشخص می‌شود. علائم این اختلال تا پیش از سه سالگی بروز می‌کند و علت اصلی آن ناشناخته‌است. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است. وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سبک زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز اوتیسم ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت‌های ارتباطی تأثیر می‌گذارد. کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات کلامی و غیر کلامی، تعاملات اجتماعی و فعالیت‌های مربوط به بازی، مشکل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می‌سازد. در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری نیز دیده می‌شود. در این افراد حرکات تکراری (دست زدن، پریدن) پاسخ‌های غیر معمول به افراد، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می‌شود و ممکن است در حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بساوایی، بویایی و چشایی) نیز حساسیت‌های غیر معمول نشان دهند. هسته مرکزی اختلال در اوتیسم، اختلال در ارتباط است.

وجود حداقل ۶ مورد از موادی که در بندهای اول و دوم و سوم توصیف شده‌اند. لااقل دو ماده از بند اول و یک ماده از هر یک از بندهای دوم و سوم الزامی است.

  • اختلال کیفی در تعامل‌های اجتماعی با توجه به وجود دست کم ۲ عنصر از عناصری که در پی می‌آیند:
  1. اختلال بارز در به کار بردن رفتارهای غیر کلامی متعدد مانند تماس چشمی، حالت چهره، وضع بدنی و حرکت‌ها به منظور تنظیم تعامل‌های اجتماعی.
  2. ناتوانی در ایجاد روابط با همسالان به تناسب سطح تحول.
  3. فقدان تمایل ارتجالی (خود انگیخته) به تقسیم کردن شادی‌ها، رغبت‌ها و یا موفقیت‌های خود با دیگران (برای مثال نشان ندادن، نیاوردن یا اشاره نکردن به اشیای مورد علاقه خود).
  4. فقدان تقابل هیجانی یا اجتماعی.
  • اختلال ارتباطی که براساس وجود دست کم یکی از عناصر زیر برجسته می‌شود:
  1. تأخیر یا فقدان کامل تحوّل زبان گفتاری (بدون آنکه با کوشش برای جبران آن از طریق شیوه‌های دیگر مانند حرکت یا حالت‌های چهره، همراه باشد).
  2. در افرادی که به قدر کافی از گفتار متناسب برخوردارند، اختلال بارز در آغاز یا حفظ جریان محاوره با دیگری.
  3. استفاده قالبی و تکراری از زبان یا وجود زبان غیر معمولی.
  4. فقدان بازی‌های تخیّلی (وانمود کردن) متنوّع و ارتجالی یا بازی‌های تقلیدی اجتماعی متناسب با سطح تحوّل.
  • محدود، تکراری و یا قالبی بودن رفتارها، رغبت‌ها و فعالیت‌ها با توجه به وجود دست کم یک از عناصر زیر نشان داده می‌شود:
  1. دلمشغولی متمرکز بر یک یا چند کانون رغبت یکنواخت و محدود که از نظر شدت یا جهت، نابهنجار است.
  2. چسبندگی ظاهراً انعطاف ناپذیر به عادت‌ها
  3. اطوار گری‌های حرکتی قالبی و تکراری (مانند به هم زدن یا پیچ دادن دست‌ها یا انگشتان، یا حرکت‌های پیچیده تمامی بدن).
  4. دلمشغولی دایم نسبت به برخی از اجزای اشیا.
  5. درمان اوتیسم [ویرایش]

    تا کنون هیچ روش قطعی برای درمان مبتلایان به اوتیسم یافته نشده‌است. کارآمدترین روش درمانی توانبخشی است.

    برای آنکه بهترین سرویس را به یک کودک مبتلا به اوتیسم ارایه دهیم باید به موارد ذیل توجه نماییم:

    1. کودک ما حتماً باید توسط یک متخصص روانپزشکی اطفال و یک متخصص مغز و اعصاب اطفال ویزیت شود.
    2. به طور فشرده و ترجیحاً هر روز تحت خدمات گفتار درمانی قرار گیرد.
    3. لازم است والدین و مربی کودک روشهای مناسب تقویت مهارتهای ارتباطی کودک را از طریق مطالعه کتابهای مرتبط و یا بوسیله جلسات مشاوره‌ای که گفتاردرمانگر کودک برگزار می‌کند فرا بگیرند.
    4. ارزیابی وضعیت حسی - حرکتی کودک بوسیله کارشناسان کاردرمانی صورت پذیرد و در صورت لزوم جلسات کاردرمانی ذهنی کودک به طور منسجم برگزار گردد.
  6. اوتیسم یک اختلال رشدی مغز است که بوسیله آسیب در تقابلات (مداخلات)اجتماعی و ارتباط و همچنین رفتارهای تکراری و ویژه تقسیم بندی می‌شود، این علایم همگی پیش از سه سالگی کودک ایجاد می‌شود. اوتیسم بسیاری از بخشهای مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد و اینکه چطور این اتفاق رخ می‌دهد هنوز درک نشده‌است.

    اختلا لات طیف اوتیسم (ASD) همچنین شامل سندم آسپرگرو PDD_NOSمی شود که علایم و نشانه‌های خفیف تری دارند.

    اوتیسم یک نشانه ژنتیکی قوی نیز داردکه البته بسیار پیچیده‌است و بوسیله تقابل بین ژنی (گروهی از ژنها) و یا گاهی جهش ژنی ایجاد می‌شود.

    در موارد نادری اوتیسم بطور قوی با آسیبهای اولیه در دوره رشدمرتبط است این عوامل شامل: فلزات سنگین موجود در جو، حشره کشها و واکسینه دوران طفولیت می‌باشند که البته فرضیه واکسینه بطورزیستی رد شده‌است و شواهد اندکی در تایید آن وجود دارد.

    شیوع (ASD) شش در هزار است و در مردان چهار برابر بیش از زنها وجود دارد، تعداد افراد مبتلا از سال ۱۹۸۰ تا کنون شدیدا در حال افزایش است که این امر می‌تواند با دلیل بهبود تشخیص و آیتم‌های بالینی نیز باشد. ولی این پرسش که آیا شیوع نیز افزایش یافته‌است همچنان جای تحقیق دارد.

    والدین معمولاً به علایم موجود در دو سال ابتدایی زندگی فرزندشان توجه می‌کنندو مداخلات رفتاری شناختی زود هنگام می‌تواند به کودک کمک کند تا مهارتهای ارتباطی، اجتماعی و حمایتهای فردی را کسب کند. البته عده اندکی از این کودکان به این سطح رشدی می‌رسند.

    فرهنگ برخورد با اوتیسم رشد کرده‌است به طوریکه برخی در پی درمان ویژه هستند و برخی معتقدند که به این پدیده باید به چشم یک تفاوت و نه اختلال نگریست.

  7. اوتیسم اختلالی شدیدا متنوع ناشی از اختلال در رشد مغز است، که در دوران نوزادی بروز می‌کند، سپس یک دوره ثابت را بدون بهبودی طی می‌کند و علایم آن تا دوره بزرگسالی ادامه پیدا می‌کند، این اختلال غالبا به شکل mute بروز می‌کند.

    اوتیسم عموما به وسیله یک مجموعه سه تایی از ویژگیها مشخص می‌شود:

    1. آسیب در تقابلات اجتماعی
    2. آسیب در ارتباط
    3. علائق محدود و رفتارهای تکراری

    سایر ویژگیها مثل تغذیه غیرطبیعی نیز معمول است ولی برای تشخیص ضروری نیست.

  8. نقص در رشد اجتماعی، اوتیسم و اختلالات طیف اوتیسم(ASD) را از سایر اختلالات رشدی متمایز می‌کند. بیماران اوتیستیک آسیبهای اجتماعی دارند بطوریکه نمی‌توانند احساسات سایرین را به درستی درک کنند.

    Temple Grandin که یک فرد اوتیستیک است ناتوانی اش در درک روابط بشری را رها از احساسات و «شبیه به انسان‌شناسی روی کره ماه!» توصیف می‌کند. رشد اجتماعی غیر معمول از ابتدای دوران کودکی قابل مشاهده‌است، بطوریکه نوزادان اوتیستیک توجه کمتری به تحریکات اطرافیان نشان می‌دهند، لبخندو نگاه کردن به اطرافیان کمتر از همتایان است و کمتر به اسم خودشان پاسخ می‌دهند، نوپایان (toddler)اوتیستیک، به میزان شدیدتری با نرم اجتماعی متفاوتندبرای مثال، ارتباط چشمی و نوبت گیری کمتری دارند و بیشتر دیده می‌شود که با لمس ویا «منیپولیشن» دست دیگران با آنها ارتباط برقرار می‌کنند.

    کودکان اوتیستیک ۳تا ۵ ساله درک اجتماعی کمتری نشان می‌دهند. بطورخودبه خودی به افراد گرایش ندارند، احساساتی نمی‌شوند و به احساسات واکنش نشان نمی‌دهند، ارتباط کلامی و نوبت گیری نیز ندارندولی نسبت به مراقبان اولیه شان وابستگی نشان می‌دهند.

    این کودکان بطور معمول کمتر از معمول وابستگی امنیتی دارند، این ویژگی در کودکان در کودکان با رشد ذهنی بیشتر و یا شدت کمتر ASD دیده می‌شود. کودکان بزرگتر و برگسالانASD در آزمونهای بازشناسی چهره و احساسات، امتیاز کمتری کسب می‌کنند. برخلاف اعتقادات معمول کودکان اوتیستیک تنهایی را ترجیح 'نمی دهند'. بلکه ایجاد و حفظ دوستی‌ها غالبا برای آنها مشکل است، برای آنها 'کیفیت دوستی هاو نه تعداد دوستان پیشبینی کننده آن است که چه میزان احساس تنهایی می‌کنند. دوستیهای عملکردی(دوستی‌های اجباری) مثل دوستیهایی که در هنگام دعوت شدن به میهمانی ایجاد می‌شوند کیفیت زندگی آنها را عمیقتر تحت تاثیر قرار می‌دهد. بسیاری گزارشات فردی و نه تحقیقات رسمی در رابطه با وجود خشونت و پرخاش در افرادASD وجود دارد.

    اطلاعات محدودی پیشنهاد می‌کند که در کودکان اوتیسم، وجود عقب ماندگی با خشم، کج خلقی و ویران کردن وسایل مرتبط است.

    مطالعه‌ای در سال ۲۰۰۷ که در آن با والدین ۶۷ کودک اوتیستیک (ASD) مصاحبه شده بودگذارش نمود: که ۳/۲ کودکان دوره‌ای از کج خلقی شدید داشته اندو۳/۱ از آنها تاریخچه‌ای از خشونت همراه با کج خلقی نشان داده‌اند. خشونت همراه با کج خلقی بیشتر در کودکانی با تاریخچه آسیب زبانی شایع است.

    طبق مطالعه‌ای در سوئد (۲۰۰۸) بیماران ۱۵ ساله و یا بزرگتر با تشخیص ASD که مرتکب خشونت شده بودند، بطور معنی داری سایر شرایط اختلالات روانشناختی مانند سایکوز را نشان داده‌اند.

  9. در حود ۳/۱ تا نصف افراد اوتیستیک گفتارطبیعی کافی برای مقابله با نیازهای ارتباطی روزمره شان را کسب نمی‌کنند. تفاوت در نحوه برقراری ارتباط از نخستین سال زندگی مشاهده می‌شودو ممکن است شامل: تاخیر در آغاز babbling، اشارات و حالات غیر معمول، کاهش حساسیت و واکنش محیطی مناسب و طرح‌های صوتی که هماهنگی با محیط ندارد، شوند.

    در طی ۲و ۳ سالگی، کودکان اوتیستیک کمتر از سایر همسالان صداسازی به صورت منفرد و تکراری، همخوان، کلمه و مجموعه کلمات دارند. حالات بدنی آنها با کلمات هماهنگ و ترکیب نمی‌شوند، کودکان اوتیستیک کمتر درخواستهایشان را مطرح می‌کنندویا در تجاربشان با دیگران شریک می‌شوندو بیشتر به نظر می‌رسد که کلمات سایرین را تکرار می‌کنند(echolalia)ویا ضمایر را معکوس بیان می‌کنند، جلب توجه کودک، برای شرکت در گفتار بین فردی لازم است. نقص توجه نیز کودکان ASD را متمایز می‌کند برای مثال این کودکان ممکن است به دستی که طرح را می‌کشد بیشتر توجه نشان دهند تاطرحی که کشیده می‌شود. همچنین برای این کودکان توجه به یک شی و سپس استفاده از آن ویا صحبت راجع به آن شی مشکل است. همچنین کودکان اوتیستیک در بازی انتزاعی تخیلی و استفاده از سمبلها در زبان مشکل دارند.

    در دو مطالعه که در آنها کودکان اوتیستیک با عملکرد بالادر سن ۸ تا ۱۵سال و بزرگسالان شرکت داشتند، در تمارین پایه‌ای زبان که لغات و هجی کردن را در بر می‌گیرد. کودکان نتایج یکسان و بزرگسالان نتایج بهتری نسبت به گروه کنترل کسب کرده‌اند. هر دو گروه اوتیستیک در تمارین مهارتهای پیچیده مثل زبان کنایه‌ای، درکی و استنتاجی عملکرد نامناسب تری نسبت به گروه کنترل داشته‌اند. این مطالعات نشان می‌دهند که افرادی که با کودکان اوتیستیک صحبت می‌کنند معمولاً درک آنها را بیش از میزان واقعی آن تخمین می‌زنند.

  10. رفتارهای تکراری [ویرایش]

    افراد اوتیستیک نمونه‌های زیادی از رفتارهای تکراری و محدود نشان می‌دهند که در جدول بازبینی شده رفتارهای تکراری (RBS-R) به این نحو طبقه بندی شده‌است:

    1. رفتارهای کلیشه‌ای یا stereotypy: این رفتارها شامل رفتارهای تکراری مثل حرکات پرزدن با دست، صداسازی، چرخش سر و تکان دادن بدن هستند.
    2. رفتارهای اجباری یا compulsive: این رفتارها از یکسری قوانین پیروی می‌کنند مانند مرتب کردن اشیا در یک مسیر مشخص.
    3. یکسان سازی یا sameness: مقاومت در برابر تغییر است برای مثال در مقابل جابه جا کردن اثاثیه منزل مقاومت می‌کنند ویا از تغییروضعیت موجود سرپیچی می‌نمایند.
    4. رفتارهای تشریفاتی یا Ritualistic: در این حالت فرد فعالیتهای روزانه را همواره به یک صورت انجام می‌دهد برای مثال این رفتارهای تشریفاتی در هنگام غذا خوردن و لباس پوشیدن دیده می‌شوند. این آیتم بسیار نزدیک به یکسان سازی است و از برخی جهات با آن در ترکیب است.
    5. رفتارهای محدود یا Restrict:به معنی محدودیت در علایق، تمرکز و فعالیتهاست برای مثال علاقه کودک به یک برنامه تلوزیونی یا اسباب بازی خاص محدود می‌شود.
    6. خودآزاری یاself-injury: که شامل رفتارهایی هستند که آزاردهنده هستند یا باعث آسیب به کودک می‌شوند برای مثال ضربه به چشم و یا سیخونک به پوست ویا ضربه به دست (با شی نوک تیز) ویا ضربه به سر. نتایج یک مطالعه در سال ۲۰۰۷ گذارش کرد که برخی نمونه‌های خودآزاری حدود ۳۰ درصد از کودکان ASD را در بر می‌گیرد.

    هیچ رفتار تکراری خاصی به تنهایی ویژه اوتیسم نیست ولی هریک از این رفتارها ممکن است به میزان متفاوتی در کودکان اوتیستیک دیده شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 
روان‌گسیختگی، اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی (به انگلیسی: Schizophrenia)، یک بیماری روانی با منشاء نامشخص و علایم متغییر می‌باشد که اصطلاح آن توسط یوجین بلولر از ترکیب دو کلمه یونانی shizein (دو نیم کردن، گسستن: σχίζειν) و phrenos (فکر، اندیشه: φρήν) وضع شده است. مشخصهٔ این بیماری عدم توانایی درک و یا بیان واقعیت است. این بیماری دارای عوارضی همچون عدم ارتباط منطقی در رفتار و گفتار، انزوا و گوشه نشینی بیش از حد و هذیان و توهم است. تشخیص این بیماری با مصاحبه با بیمار و مشاهده رفتار او میسر می‌شود و در حال حاضر هیچ تست تشخیصی برای این بیماری وجود ندارد.[۱]
یوجین بلولر روانپزشک سوییسی واژهٔ اسکیزوفرنی را وضع کرد
علائم بیماری

علایم و نشانه‌های اسکیزوفرنی شامل مجموعه هایی از علایم است[۲]:

  • نشانه‌های مثبت:علائم مثبت، «فزونی‌های آسیب‌شناسانه» هستند، و یا رفتارهای غریبی که به رفتارهای عادی فرد بیمار افزوده می‌شوند.هذیان‌ها، تفکر و گفتار از هم گسیخته، ادراکات تشدید شده و توهم‌ها، و واکنش‌های نابجا از جمله علائم معمول در این بیماران هستند.[۳] توهم معمولاً شنیداری یا دیداری است ولی می تواند در تمامی حواس دیده شود.
  • نشانه‌های منفی:علائم منفی «کمبودهای آسیب‌شناسانه» شخصیتی هستند که شخص بیمار فاقد آنهاست. فقر در گفتار، واکنش‌های کند و سطحی، از دست دادن اراده، و گریختن از اجتماع نشانه‌های هستند که معمولاً در این بیماران دیده می‌شوند. چنین کمبودهایی زندگی و فعالیت‌های فرد را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهند.[۴]

همچنین عدم بروز عواطف، عدم لذت از زندگی از علایم منفی بیماری است.

  • افسردگی: بروز افسردگی در بیماران روان‌گسیخته بالاست و می‌تواند بسیار شدید باشد. معمولاً این افسردگی به آنتی سایکوتیکهای آتیپیک پاسخ می‌دهد.
  • اختلالات شناختی:افراد مبتلا دچار اختلالات شناختی نیز می‌شوند شامل اختلال در توجه، حافظه و عملکردهای ارادی. این اختلالات نیز با داروهای آنتی سایکوتیک آتیپیک درمان می‌شوند.
  • سایر اختلالات:افراد مبتلا به اسکیزوفرنی گاه نشانه‌های روانی حرکتی نیز بروز می‌دهند، مثل حرکات عجیب، شکلک‌های تکراری، و ژست‌های نامعمول. به نظر می‌رسد که این ژست‌های غیرعادی معمولا نوعی منظور شخصی برای فرد بیمار دارند، مثل نوعی آیین یا جادو.[۵]
  • انواع روان‌گسیختگی

    بر اساس تقسیم بندی DSM-IV این بیماری پنج زیر مجموعه دارد:

    1. روان‌گسیختگی پارانوئید (Paranoid):در این نوع فرد با یک یا دو توهم و هذیان درگیر است ولی دچار به هم ریختگی تفکر و رفتار، رفتار کاتاتونیک و یا فقدان عواطف نیست.
    2. روان‌گسیختگی به هم ریخته (Disorganized): مشخصه آن رفتار، فکر یا گفتار در هم ریخته و بدون بروز عواطف (flat affect) یا عواطف نامناسب است.
    3. روان‌گسیختگی کاتاتونی (Catatonic): در این نوع فرد می تواند دچار ناتوانی حرکتی، حرکات زیاده از حد، نگاتیویسم افراطی یا مات شدن، حالت گیری‌های عجیب (Bizzare posturing) و تکرار و تقلید(Echopraxia) حرکات باشد.
    4. روان‌گسیختگی افتراق داده نشده (Undifferentiated): در این نوع فرد کرایتریای تشخیصی این بیماری را دارد ولی در هیچ یک از سه گروه فوق قرار نمی‌گیرد.
    5. روان‌گسیختگی باقی‌مانده (Residual): که در این حالت علایم مثبت شدت کمی دارند.
    6. سبب شناسی روان گسیختگی
      تصویر پت اسکن از یک بیمار روان گسیخته

      این بیماری یک بیماری چندعاملی است و مجموعه ای از عوامل زیست شناختی و رفتاری در بروز آن موثر هستند.

      • ژنتیک: شواهدی وجود دارد که نشان از نقش ژنتیک در بروز بیماری دارند. بیماری در ۵۰ درصد دوقلوهای تک تخمی بروز مشترک دارد. اگر هر دو پدر و مادر مبتلا باشند ۴۰ درصد احتمال ابتلا وجود دارند و در دو قلوهای دی‌زایگوت ۱۰ درصد ابتلای همزمان وجود دارد.
      • نظریه نوروشیمیایی (نقش دوپامین) فعالیت زیاده در مسیر دوپامینی مزولیمبیک را باعث ایجاد علایم مثبت بیماری (توهم، هذیان، رفتار و گفتار به هم ریخته و آژیتاسیون) دانسته اند. مشاهده شده که با استفاده از داروهایی که برای درمان این بیماران به کار می‌رود و باعث کاهش دوپامین می‌شوند و منجر به کاهش علایم مثبت بیماری می‌شوند. الیگو دندروسیت‌ها مهم‌ترین سلول‌های عامل روان‌گسیختگی هستند. درالیگو دندروسیتهای افراد مبتلا به روان‌گسیختگی، حداقل ۱۵ ژن درست عمل نمی‌کند. مشخص شده‌است که ژن رسپتورهای دوپامین D۲ وD۳ (یعنی DRD۲ وDRD3)و همچنین ژن تیروزین هیدروکسیلاز با روان‌گسیختگی ارتباط دارد. آنزیم تیروزین هیدروکسیلاز، تیروزین را به دی هیدروکسی فنیل آلانین که پیش ساز دوپامین است تبدیل می‌کند. همچنین ژن رسپتورهیستامین H۲، (HRH2) به‌عنوان یکی از کاندیدهای این بیماری محسوب شده‌است. یکی دیگر از ژنهایی که در رابطه با این بیماری شناسایی شده‌است ژن CHRNA۷ است که زیرواحد آلفا یکی از رسپتورهای اسید نیکوتینیک، را کد می‌کند.ژن کد کننده یکی از رسپتورهای سروتونین(HTR2A) نیز از دیگر ژنهایی است که با روان‌گسیختگی پیوستگی دارد. بانگاهی به انبوه ژنهای کاندید برای بیماری روان‌گسیختگی، درمی یابیم که اغلب این ژنها، در ارتباط با نوروتراتنسمیترها می‌باشند. برخی ار این ژنها رسپتورهای نوروترانسمیترها را کد می‌کنند و برخی دیگر در سنتز آنها نقش دارند.
      • نوروآناتومی: در این بیماری افزایش عملکرد لوب‌های فرونتال و عدم تقارن عملکردی سیستم لیمبک / تمپورال
      • نورواندوکرین: بعضی هورمونها در بروز بیماری موثر تشخیص داده شده‌اند.
      • عوامل فصلی همچون تولد در زمستان، عفونتهای ویروسی قبل از تولد و تفاوتهای جغرافیایی نیز در بروز بیمار تاثیر دارند.

      [ویرایش] پیشینه

    7. علایم این بیماری در گذشته‌های دور نیز شناخته شده بود. ولی پیشینیان تعبیرهای اسطوره‌ای برای آن داشتند. در گذشته به روان‌گسیختگی ((جنون جوانی)) می‌گفتند که امروزه چندان مورد پسند روان‌پزشکان و روان‌شناسان نیست.[۶][۷] پیشینیان می‌گفتند دیوانه کسی است که دیو را می‌بیند و مجنون کسی است که جن را می‌بیند. این همان روان‌گسیختگی است. روان‌گسیختگی نوعی از بیماری است که بیمار موجودی را می‌بیند که دیگران نمی‌بینند و مردم به این دلیل که آن موجود مورد ادعا را نمی‌بینند به فردی که آن موجود را می‌بیند مجنون یا دیوانه می‌گویند. به این بیماری در قدیم دیوانگی یا جن زدگی می‌گفتند.

      در قرن نوزدهم پزشکان این بیماری را به عنوان جنون و دیوانگی محض می‌انگاشتند و در اوسط همین قرن بندیکت اوگوستن مورل برای اولین بار به توصیف این بیماری در کتاب خود پرداخت و از آن به عنوان «توقف ناگهانی تمام قوای روحی» یاد کرد. این بیماری در آن زمان اغلب در دسته هیستری به شمار می‌رفت و به آن هیستری گیج و منگ می‌گفتند.[۸]

      در اواخر قرن نونزدهم امیل کرپلین، روانشناس آلمانی، این بیماری را جنون زودرس نامید که به فراگیری این بیماری نزد جوانان و نوجوانان باز می‌گشت. در نهایت یوجین بلولر، روانشناس سوئیسی، کلمه اسکیزوفرنی را در جهت دفاع از روانکاوی فروید ابداع کرد و به تعریف عوارض این بیماری پرداخت. فروید لفظ پارافرنی را برای این بیماری مناسب تر می‌دانست.[۹]

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 
اسکیزوفرنی Schizophrenia


در بین تمام سندرم‌های عمده روانپزشکی تعریف و توصیف اسکیزوفرنی از همه دشوارتر است. علت عمده این مشکل این است که در طول 100 سال گذشته مفاهیم بسیار متباعدی از اسکیزوفرنی در ممالک مختلف و بوسیله روانپزشکان مختلف بیان شده است. تفاوتهای ریشه‌ای عقاید در این زمینه تا به امروز دوام دارد.

نگاه اجمالی

برای قابل فهم شدن عقاید متناقض در مورد اسکیزوفرنی بهتر است مطلب را با مقایسه‌ای ساده بین دو مفهوم اساسی شروع کنیم. اسکیزوفرنی حاد و مزمن.

  • اساسا در اسکیزوفرنی حاد ، خصوصیات بارز عبارتند از هذیانها و توهّمات و تداخل در فکر. این نوع خصوصیت را علائم مثبت می‌نامند. بعضی از بیماران پس از مرحله حاد بهبود می‌یابند و برخی دیگر وارد مرحله مزمن بیماری می‌شوند.
  • خصوصیات اسکیزوفرنی مزمن عبارتند از فقدان احساس و انگیزه و مردم گریزی. این خصوصیات را اغلب علائم منفی می‌نامند پس از تثبیت فرم مزمن بیماری معدودی از مبتلایان ممکن است بطور کامل بهبود یابند.

تاریخچه

اگر چه احتمالاً بیماری اسکیزوفرنی برای هزاران سال با ما بوده است. اما فقط از اواخر قرن نوزدهم این بیماری به عنوان یک اختلال متمایز شناخته شده است. اولین بار این بیماری در سال 1896 ، هنگامی که امیل کراپلین پیشنهاد کرد که سه نوع اصلی روان پریشی وجود دارد شناسایی گردید. کراپلین اعتقاد داشت که این بیماری معمولا در نوجوانی شروع می‌شود و موجب یک تباهی غیر قابل برگشت می‌شود. در سال 1911 بلولر روانپزشک سوئیسی اعلام کرد که این اختلال همیشه «پیشرس» نبوده است و اغلب تا تباهی کامل نمی‌روند.

ملاک‌های تشخیص اسکیزوفرنی

  • ملاک A : دو یا چند علامت از موارد زیر در یک دوره یک ماهه دوام داشته باشد.

  • علائم منفی اسکیزوفرن
  • ملاک B : اختلال در عملکردهای شغلی و تحصیلی
  • ملاک C : علائم فوق حتما باید 6 ماه دوام داشته باشد.

حتماً باید سه ملاک با هم وجود داشته باشد اگر یک ملاک فرد اسکیزوفرن نیست.

درمان اسکیزوفرنی

  • درمان دارویی : اولین و مهمترین اقدام تجویز دارو است. داروهای
  • ضد جنون مناسب است علائم را کنترل می کند اما بهبود نمی‌دهد.

  • روان درمانی : روان درمانی مناسب نیست مگر کسانی که در این زمینه آموزش دیده‌اند. رفتار درونی با این افراد مهم است. خانواده درمانی و گروه درمانی هم می‌تواند

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 
توهم حالتی از تغییر هشیاری است که در آن فرد موضوعاتی را احساس و ادراک می‌کند که واقعیت خارجی ندارند ولی فرد مبتلا به توهم آنها را واقعی می‌پندارد و بر واقعی بودن آنها اصرار دارد. توهم معمولا به عنوان یک نشانه اساسی در اختلالات روانی محسوب می‌شوند و لازمه بررسی و علت یابی و تشخیص گذاری مفید است.

اشکال توهم

توهم شنوایی

توهم به اشکال مختلفی ممکن است در فرد دیده می‌شود. برخی از بیماران مبتلا به توهم شنوایی هستند یعنی صداهایی را می‌شنوند که وجود خارجی ندارد و افراد دیگر قادر به شنیدن آنها نیستند. محتوای این نوع توهم در برخی اوقات ممکن است مهم و خطرناک باشد، چون اغلب این بیماران صداهایی را می‌شنوند که دستورات انجام کارهای خطرناک مثل ضرب و جرح و کشتن دیگران ، اقدامات خطرناک مثل آتش سوزی و خرابکاری را به آنها می‌دهند.

توهم بینایی

برخی اوقات توهم بینایی رخ می‌دهد. توهم بینایی با دیدن تصاویری که واقعیت عینی ندارند مشخص می‌شوند. فرد ممکن است موجودات یا تصاویر دیگر را رویت کنند و آنها را واقعی بپندارد. دیدن چنین تصاویری بویژه در مراحل اولیه شروع بیماری برای فرد ترسناک و وحشت آور است.

سایر توهمات

توهمات دیگری نیز وجود دارند که نادرتر از توهم بینایی و شنوایی هستند. مثل توهم بویایی ، توهمات لمسی و... در توهم بویایی فرد بوهایی را احساس می‌کند که اغلب بوهایی آزار دهنده هستند. در توهمات لمسی ممکن است فرد احساس کند حشراتی روی بدن او راه می‌روند و غیره.

علل بروز توهم

توهم با دلایل گوناگونی ممکن است بروز کند. اکثر توهم‌ها ناشی از وجود برخی از اختلالات خاص روانی هستند و در واقع وجه مشخصه این دسته از اختلالات به شمار می‌روند مثل اسکیزوفرنی که در آن فرد با مشکلات شدید روانی و کناره گیری شدید از واقعیت گریبانگیر است.

مصرف برخی مواد و داروها نیز می‌تواند توهم زا باشد. دسته‌ای از
مواد مخدر با حالاتی از توهم همراه هستند و سو مصرف آنها اختلالات توام با توهم را موجب می‌شود، برخی از گیاهان نیز با توجه به نوع ترکیباتی که دارند در صورت مصرف ایجاد توهم می‌کنند مثل مسکالین.

تفاوت توهم با اختلالات ادراک

توهم حالتی است که در آن فرد چیزهایی را احساس می‌کند که وجود خارجی ندارند ولی فرد وجود آنها را واقعی می‌داند و بر آن اصرار می‌ورزد. اما اختلالات ادراکی در حالتی اتفاق می‌افتد که فرد که یک امر واقعی را به گونه دیگری درک می‌کند. موضوعات خارجی در حالت اختلالات ادراکی تحریف شده و تغییر شکل یافته به نظر می رسند.

تفاوت توهم با هذیان

هذیان عمدتا به باورها و ذهنیاتی که فرد در رابطه با مصنوعات مختلف دارد اطلاق می‌شود. در حالت هذیانی فرد باورهایی دارد که خلاف واقعیت هستند اما فرد بر صحت این باورها و ذهنیات اعتماد راسخ دارد. مثلا فردی که در حالت هذیانی به سر می‌برد ممکن است این هذیان را داشته باشد که افرادی قصد جان او را کرده‌اند و نقشه‌هایی برای از بین بردن او می‌کشند. در حالت توهم ممکن است فرد شخصی یا موجودی را ببیند که به او حمله می‌کند و قصد دارد او را نابود کند. هم توهم و هم هذیان از نشانه‌های اساسی در تشخیص اختلالات روانی شدید مثل سایکوزها و از جمله اسکیزوفرنی هستند.

درمان توهم

توهم خود به تنهایی به عنوان بیماری نیست بلکه به عنوان نشانه‌ای از برخی اختلالات مورد توجه هستند از اینرو از بین بردن توهم معمولا مدنظر متخصصان بالینی نیست. آنها با عنوان نشانه شناسی بیماریهای روانی وجود یا عدم وجود توهم را مدنظرش
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 

تست روانشناسی نقاشی کودکان

نقاشي زبان كودك است. كودكان برخلاف بزرگسالان هستند. آنها از طريق نقاشي كشيدن، قصه گويي، بازي كردن و… شناخته مي شوند.

نقاشي به ما كمك مي كند تا به دنياي دروني و روح كودك پي ببريم، بدانيم چه نيازهايي دارد، آيا كودك ناسازگار يا بيمار است؟ در بزرگسالي مي خواهد چه كاره شود و… به دليل علاقه بسيار ي از خانواده هاي عزيز و اهميت نقاشي كودكان تصميم دارم در اين شماره و در چند شماره آتي مفاهيم نقاشي كودكان را به صورت كاملاً خلاصه شده، تقديمتان كنيم. مفهوم خورشيد، ماه، آسمان، زمين، اتومبيل و حيوانات را در اين شماره با هم بررسي مي كنيم، لطفاً توجه داشته باشيد كه شما به كودك، موضوع نقاشي نمي دهيد و خودش آزادانه نقاشي مي كند.



1ـ خورشيد و ماه

در اغلب نقاشيهاي كودكان، خورشيد ديده مي شود. خورشيد نشانه امنيت، خوشحالي، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشيد به معني پدر است. وقتي رابطه كودك و پدر خوب است كودك خورشيد را در حال درخشيدن مي كشد و وقتي رابطه آن دو مطلوب نيست كودك خورشيد را در پشت كوه ناپديد مي كند.

ترس كودك ازپدر به رنگ قرمز تند و يا سياه در نقاشي ديده مي شود. البته با يك نقاشي ما به قضاوت نمي پردازيم بلكه بايد چندين نقاشي كودك را بررسي كرد. ماه نشانه نيستي است. اغلب كودكان ماه را كنار قبر و قبرستان مي كشند. كودكان در نقاشي خود ماه را با مرگ معني مي بخشند.

2ـ آسمان و زمين

آسمان به معني الهام و پاكي است. ولي زمين به معني ثبات و امنيت مي باشد. كودكان خيلي كوچك هيچ وقت خطي براي نشان دادن زمين ترسيم نمي كنند، ولي در سن 5 يا 6 سالگي كه آغاز به درك دلايل منطقي مي كنند به كشيدن زمين نيز مي پردازند.

3ـ اتومبيل

درجامعه امروزي ماشين نشانه قدرت است، به همين دليل در نقاشيهاي كودكان مخصوصاً پسربچه ها ماشين زياد ديده مي شود. وقتي يكي از اعضاي خانواده كه اغلب پدر و گاهي خود كودك است، رانندگي مي كنند، از ديدگاه برون فكني اهميت پيدا مي كند. بيشتر نوجوانان به بهانه اينكه كشيدن تصوير آدم حوصله شان را سرمي برد يا سخت است، از كشيدن شكل آدم خودداري مي كنند اما به اعتقاد پژوهشگران ترجيح دادن كشيدن ماشين در اين دوره خود به خود نشان دهنده وابسته بودن شخص به دنياي خارج و زندگي ماشيني است. البته اين مسائل بستگي به سن، فرهنگ وعوامل ذهني و… نوجوان دارد.

4ـ حيوانات

اگر در نقاشي كودك شما تصاوير حيوانات ديده مي شود ممكن است دلايل مختلفي وجود داشته باشد كه شما با صحبت كردن با كودك پي به آن مي بريد. كودكي كه در روستا زندگي مي كند و يا حيوانات خانگي دارد و يا عاشق حيوانات باشد و يا حتي زياد به باغ وحش برود طبيعي است كه حيوان بكشد. پس فرهنگ و طرز زندگي كودك در خانواده از اهميت زيادي برخوردار است. اگر كودك به نوعي با حيوانات رابطه نداشته باشد و حيوان براي او در دسترس نباشد تصوير حيوان در نقاشي او اهميت خاصي پيدا مي كند. گاهي ممكن است كودك احساس گناه و تقصيري را كه تجربه كرده و جرأت نكرده آن را ابراز كند در نقاشي و در قالب حيوان نشان دهد.

مثلاً كودكي ممكن است به دليل اينكه ديشب درجايش خرابكاري كرده و سرزنش شده احساس گناه كرده باشد و در نقاشي اش شكل حيوان خاصي را مثل مارمولك بكشد. كشيدن حيوانات درنده نشانه فشارهاي دروني مخفي كودك است. مثلاً كودكي كه نسبت به برادر كوچكتر تازه به دنيا آمده اش حسادت مي كند، در نقاشي ممكن است گرگ بكشد كه اين نشان دهنده ترس و دلهره كودك از تازه وارد كوچولو است.دوستان خوبم، توجه داشته باشيد كه درتجزيه و تحليل نقاشي كودكان كه كاري بسيار ظريف و حساس است چون يك كار تخصصي و تجربي است شما رأي قطعي نمي دهيد. كودك شما بايد خودش به ميل خودش موضوع نقاشي را اتنخاب كند.

شما نبايد بالاي سر او بنشينيد و به او مداد رنگي به ميل خودتان بدهيد. او در نقاشي كردن بايد آزادي كامل داشته باشد. در پايان نقاشي از كودك بخواهيد كه در مورد تصاوير كشيده شده براي شما حرف بزند. اين گونه اطلاعات به شما در تجزيه و تحليل نقاشي كودك كمك مي كند. كودكان را به كشيدن تشويق كنيد اما آنها را مجبور نكنيد كه همين الان براي شما نقاشي بكشند.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 
مفاهيم نمادها و رنگها در نقاشي كودكان :
چشم، چشم، دو ابرو / نقاشي و شخصيت كودكان:



روانشناسان به طرق مختلف درباره کودکان تحقيق کرده اند که يکي از مهمترين آنها تجزيه و تحليل نقاشي هاي کودکان است. نقاشي، کودک را در مراحلي که حواث اطراف خود را دسته بندي و عرضه مي کند و روند تکامل يافته اي را از زمان خط خطي کردن ساده تا زماني که خطوط معني دار و مبتني بر قوانين پرسپکتيو و شالوده منطقي را رسم مي کند مي توان چيزي شبيه خواب و رويا معني کرد. نقاشي مانند خواب و رويا به کودک فرصت مي دهد اطلاعات و اعمالي را که از دنياي بيرون کسب مي کند از هم جدا و سپس آنها را دوباره تنظيم کند.

در نقاشي همانند خواب و رويا کودک خود را از ممنوعيت ها رها کرده در حالي ناخدا آگاهانه درباره مسائل، کشفيات و مشکلات و دلهوره هايش صحبت مي کند. به همين دليل اگر آموزش نقاشي را بر پايه تصحيح نقاشي قرار دهيم در آن به کودکان از سنين پايين کمترين کپي و تقليد کردن از مدل را بياموزيم مرتکب اشتباه شده ايم. در نقاشي کودک خطي که بر تصوير صورت برادر کشيده است يا حذف شدن، به کارگيري رنگ خاص، از ميان بردن يا بيش از حد بزرگ جلوه دادن بعضي حوادث، همگي حکايت از نشانه ها و علائمي مي کند که داراي معاني روشن هستند و بزرگسالان با کمي شناخت و دقت قادر به مشاهده و تعبير آن مي شود.


کودک يک ساله مداد را در دست مي گيرد ولي به سهولت نمي تواند روي کاغذ خط بکشد.مداد را روي کاغذ مي کوبد و سرانجام کاغذ را پاره مي کند). کراني و مارتين مي گويند: « توانايي ترسيم خطهاي افقي قبل از خطهاي عمودي ظاهر مي شود (

-کودک 18 تا 20 ماهه موفق به کشيدن خط مي شود.
- در 2 سالگي خطهاي دايره اي يا زاويه دار ظاهر مي شود.
- در 2 سال و نيمي به علت افزايش قدرت عضلات، وقتي خطي را رسم مي کند با چشم مراقب است که خط از محدوده تعيين شده خارج نشود.
- در 3 سالگي فقط لذت بردن از حرکت يا فشار مداد روي کاغذ نيست، بلکه مايل است احساسات دروني خود را که در ارتباط با تجربه هاي زندگي کوتاه است را بيان کند. در 3 سالگي خطهاي عمودي را بيشتر از افقي رسم مي کند. خط عمودي بيانگر اظهار وجود کودک است و توسعه آن نشان مي دهد کودک از وجودش آگاه است. در اواخر 3 سالگي شروع به کشيدن اشکالي شبيه خانه يا خورشيد مي کند.
- در 4 سالگي خط نگاري هاي او جمع مي شود و حتي براي بزرگسالان نيز معنا پيدا مي کند.
- در 5 تا 6 سالگي امکان دستيابي کودک به درک حروف الفبا يا نوشتن که بيشتر از رسم و نقاشي جنبه آموزشي دارد، فراهم مي شود.
رنگها:
بين نقش رنگ و زندگي عاطفي کودک با در نظر گرفتن دوران تکاملي او يک حالت متوازي است.
- 3 تا 6 سالگي کودک بيشتر تحت تأثير فشارهاي دروني است، بنابراين علاقه وافري به استفاده از رنگ دارد و آن را مقدم بر شکل ظاهري مي داند ولي به تدريج که سن او بالا مي رود از وابستگي اش به رنگ کم مي شود و علاقه او به تقدم شکل بر رنگ فزوني مي يابد.
- هر قدر کودک کوچکتر باشد رنگ هاي زنده تر را به کار مي برد. در کودکستان کودکان ترجيح مي دهند رنگ هاي گرم و تند استفاده کنند و فقط کودکاني که در خانه تحت نظارت شديد هستند رنگ هاي سرد را انتخاب مي کنند که علت اصلي به مشکلات عاطفي و رواني مربوط مي شود.
- فقدان رنگ در تمام يا قسمتي از نقاشي نشانگر خلاء عاطفي و گاهي دليل بر گرايش هاي ضد اجتماعي است.
- کودکان سازگار در نقاشي هايشان به طور متوسط از 5 رنگ مختلف استفاده مي کنند.
- کودکان گوشه گير يا آنها که ارتباط با دنياي خارج را دوست ندارن از يک يا دو رنگ بيشتر استفاده نمي کنند.
- علاقه واقعي کودک به رنگ زماني شروع مي شود که او سعي در کشيدن شکلهايي مي کند. اين مرحله تا 7 يا 8 سالگي به درازا مي کشد. کودک براي استاده از رنگ ها فقط تحت تأثير احساسات خود قرار دارد. مثلا ممکن است چمن را بنفش بکشد چون هم مي خواهد چمن را نشان دهد و هم از رنگ بنفش خوشش مي آيد.کودک در حين بزرگ شدن به تدريج ارتبازط ميان اشيا و رنگ حقيقي آنها را درک مي کند، ولي بدو امر اين موضوع فقط در مورد چيزهايي است که برايش ارزش عاطفي دارند؛ مثلا اگر مادرش موهاي بور داشته باشد هر زني را که مي کشد موهايش را بور مي کند زيرا اين رنگ برايش انباشته از نيروي عاطفي است.
نماد رنگها:
رنگ ها تحت تأثير عوامل جسمي و رواني و در فرهنگ هاي مختلف داراي معاني خاصي است. در قبايل موزامبيک رنگ سياه رنگ خوشي و شادي و قرمز تقريباً در همه جا معناي قدرت را القا مي کند, زيرا با خون که به معناي زندگي است هم رنگ است.
در مذهب اهالي تبت و مردم مسيحي نماد عفت و پاکي زنانه، رنگ آبي است که نشانه صلح نيز هست. در کابوکي ژاپن رنگ قرمز نشانگر شيطان و ابليس، رنگ سفيد و طلايي مخصوص رهبانيت الهي است. رنگ زرد نشان دهنده شادماني است، رنگ آبي نشانگر ترس و غم و رنگ سبز نشانگر بوالهوسي است.
از نظر رواني 2 گروه رنگ هاي گرم ( قرمز، زرد و نارنجي ) و رنگ هاي سرد ( سبز، آبي و بنفش ) با هم تفاوت عميق دارند. رنگ هاي گرم تحريک کننده، سبب فعاليت و جنب و جوش، الهام دهنده روشني و شادي زندگي و مولد حرکت هستند. در حالي که رنگ هاي سرد حالت هاي انفعالي، سکون، بي حرکتي و تلقين کننده غم و اندوه هستند. رنگ هاي خنثي ( خاکستري ) مبين درونگري، استدلال، خودمختاري و حمله وري و تمايل به آغشته سازي است.
رنگهاي سرخ در ابتدا مورد توجه کودکان خردسال است. بعد ها مبين فعاليت هاي غير دوستانه و پرخاشخويي مي شود.
آنها که قواعد و قوانين را به درستي قبول ندارند ولي مي کوشند تا خود را با آن منطبق کنند و ديگر آنها که از نظر رشد و تکامل به مرحله درک قوانين و قواعد اجتماعي رسيده اند و مي کوشند در عمل آنها را به کار برند, از آبي استفاده مي کنند.
رنگ سياه منع، ترس، تشويق، وسواس و اضطراب است. رنگ نارنجي آرامش و خوشي را به ياد مي آورد.
رنگ سبز گوياي عکس العمل عليه نظام هاي خشک و طاقت فرساست. رنگ بنفش تمايلات درهم و برهم و نامتجانس را نشان مي دهد.


موضوع نقاشي و شخصيت کودک:
کودک با تمام وجود و شخصيت ذهني و عاطفي خود نقاشي مي کند. موضوعاتي که در نقاشي کودکان ديده مي شود آدم، خانه، درخت، خورشيد، ماه، حيوانات و خانواده است.


شکل آدم:
هنگامي که کودک شکل آدمي را مي کشد پيش از هر چيز شکل خود يا درکي که از بدن و تمايلات دارد را بيان مي کند. اگر آدمک در مجموع هماهنگ باشد، احتمال بسياري وجود دارد که کودک کاملا سازگار باشد. اگر اگر آدمک مثلا در اندازه اي خيلي کوچک يا در گوشه اي از کاغذ کشيده شده باشد به معناي آن است که کودک خود را کم ارزش و از ديگران پايين تر مي داند. اگر اين کم بها دادن به خود در چند نقاشي کودک ادامه پيدا کرده باشد نشانگر خجالتي بودن اوست که ممکن است تا حد تمايل به ناپديد شدن نيز پيش برود. در نقاشي فقدان دست و بازو نيز علامت کم بها دادن به خود و عدم امنيت است.
کودکاني که خود را بالاتر از بقيه مي دانند آدمک هايي با اندازه بزرگ رسم مي کنند. اين نوع نقاشي مخصوص کودکاني است که اختلال عاطفي دارند يا به طور معمول کودکاني هستند زودرنج و حساس که هميشه فکر مي کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند.


خانه:
خانه نماد پناهگاه و هسته اصلي و گرمي خانواده است که ممکن است مورد علاقه يا تنفر کودک باشد.
- زندگي سعادتمند در خانه باغچه، گل، درهاي بزرگ، پنجره و دودکش بخاري را مي کشد، خانه خانه با حالت دلباز عرضه مي شود.
- خانه بدون در ورودي در 5 تا 8 سالگي نشانه خجالتي بودن کودک و وابستگي شديد به مادر، بعد از 8 سالگي نشانگر احساس خود کوچک بيني و تنهايي کودک در نوجواني نشانگر شرم و حياي زياده از حد و داشتن احساسات رقيق است. هنگامي که پدر و مادر جدا شده باشند خانه به دو قسمت تقسيم مي شود و اغلب داراي دو در ورودي است که يک قسمت از خانه نماد زندگي خانوادگي واقعي و در ديگر نشانه زندگي تحميل شده به کودک است.
- خانه به صورت قصر به منزله پناهگاهي مطلوب است.
- خانه به صورت زندان نشانگر فشارهاي خانوادگي و ناسازگار و از هم پاشيده است.
- کوچه امکان خارج شدن از خانه و محيط محدود خانواده و بالاخره از خود بيرون آمدن است.
- جاده به صورت پيچ وخم مبين مشکلات در برقراري ارتباط با ديگران است. خيابان هاي باز و عريض شادي و صداقت را نشان مي دهد.
- کوچه تنگ و بسته کمبودهاي عاطفي را القا مي کند.
- افراد پويا و خيالپرور بيشتر به ترسيم امواج دريا يا پرندگان مي پردازد.
درخت:
براي تحليل نقاشي درخت بايد 3 قسمت آن مشخص شود: ريشه، تنه و شاخه ها و برگ ها.
ريشه درخت در زمين فرو رفته و درخت را تغذيه مي کند نماد نا خداگاه نشانه هاي دروني است.
تنه بيانگر مشخصات دائمي و عميق پايدار شخصيت است. شاخه ها و برگ ها بيانگر طريق ارتباطي کودک با دنياي خارج است.
بچه ها در سنين پيش دبستاني تنه درخت را بلند ترسيم مي کنند ولي پس از اين سن بلند بودن درخت نشانگر عقب افتادگي فکري يا بيماري عصبي يا آرزوي بازگشت به دنياي دوران کودکي پيش از مدرسه است.
تنه درخت اگر کوتاه کشيده شود نشانگر جاه طلبي و بلند پروازي کودک است. تنه درخت اگر کج کشيده شود نشانگر عدم ثبات کودک است و تنه صاف نشانگر ثبات فکري کودک است . برگهاي زياد و درهم بيانگر شخصيت در خود فرو رفته کودکي است که آمادگي تغيير و تحول ندارد.
درختي که شاخه هاي آن به هر سويي کشيده شده اند ( درختي که شاخه هاي فراوان دارد ) نمايانگر حساسيت شديد کودکي است که مسائل را به سادگي مي فهمد و قادر به ارتباط با ديگران است و در عين حال به راحتي مي تواند خود را با محيط سازگار کند.


خورشيد و ماه:
تصوير خورشيد بيانگر امنيت، خوشحالي، گرما، قدرت و به نظر برخي نماد پدر مطلوب است.
خورشيد به طور کامل در حال درخشيدن نشانگر رابطه خوب پدر و کودک است.
خورشيد پشت کوه نشانگر ارتباط نا مطلوب پدر با کودک است.
خورشيد به رنگ قرمز تند يا سياه نشانگر ترس کودک از پدر است که مضطرب کننده است.
طرز کشيدن به حال و حوصله لحظه اي کودک نيز بستگي دارد. بايد پي در پي در نقاشي هايش باشد تا بتوانيم درباره او قضاوت کنيم.
ماه بيشتر نشانگر نيستي است زيرا او زماني که خورشيد يعني نماد زندگي ناپديد مي شود ظهور مي کند. بسياري از کودکان ماه را در نقاشي هايي که از قبر و قبرستان مي کنند به کار مي گيرند.


مراحل تكاملي چهره نگاري:
در ابتدا اشيا از نظر كودكف فقط خانه و آدمك است. در 3 تا 4 سالگي كودك سعي مي كندتصوير شخص يا اشخاص را بكشد.اين تصاوير شامل يك دايره بجاي سر،و در اطراف آن چند خط به عنوان بازوها و پاها است. علت ساده بودن نقاشي در اين سنين ناشي از عدم شناخت تكنيك نقاشي نيست، بلكه اين درست همان تصويري است كه كودك از بدن در ذهن دارد.كودك در سالهاي اول زندگيش هنگام كشيدن آدمك بدن را فراموش مي‌كند، زيرا به نظر او وظيفه و عمل بدن مهم نيست.بعد از اين مرحله كم كم در داخل دايره، دو چشم بزرگ نمايان مي شود. مرحله بعدي گوشهاست كه خيلي بزرگ هستند.
در 6 سالگي تصوير كودك از بدن خود در مغزش كاملتر است و داراي 2 دست و گردن است كه در انتهاي بازو قرار گرفته اند. بلندي آدمك معمولاً 4 برابر پهناي آن رسم مي شود. 10 سال طول مي‌كشد تا كودك بتواند تصوير كاملي با تمام اعضا و حركات بدن رسم كند. به گفته گودينف، اصولاً نقاشي آدمك نشانگر پختگي فكري كودكان است.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 
ساده ترین اشکال هندسى را به خاطر بیاورید؛ مربع، مستطیل، مثلث، دایره و منحنى. سپس خیلى سریع و بدون اینکه زیاد به مغزتان فشار بیاورید شکلى را انتخاب کنید که بیشتر از همه می‌پسندید. در حقیقت یک تست روانشناسى پیش روى شما قرار دارد که با توجه به انتخابتان بسرعت نشان مى‌دهد شما در زندگى چه جور آدمى هستید و در چه مشاغلى احتمال موفقیتتان بیشتر است!

مربع
افرادى که شکل مربع را انتخاب مى‌کنند کسانى هستند که در یک محیط پایدار بیشترین احساس آرامش را دارند و مسیر کارهایشان کاملاً واضح است. چنین اشخاصى محافظه کارند و دوست دارند همه چیز مرتب و منظم باشد. وظیفه شناس هستند و اگر کارى را به آنها محول کنید آنقدر روى آن وقت مى‌گذارند تا تمام شود، حتى اگر کارى تکرارى و طاقت فرسا باشد و مجبور شدند به تنهایى آن را انجام دهند.

مستطیل
اصولگرایى مشخصه بارز این افراد است. آنها نیز نظم و ترتیب را دوست دارند ولى آن را بیشتر از طریق سازماندهی‌هاى دقیق اجرا مى‌کنند. این امر سبب مى‌شود که راههاى مناسبى را انتخاب و همه قواعد و مقررات را بررسى کنند. اگر وظیفه‌اى را به این اشخاص محول کنید ابتدا آن را به خوبى سازماندهى مى‌کنند تا اطمینان یابند که بطور اصولى اجرا خواهد شد.

مثلث
اشخاصى که شکل مثلث را انتخاب مى کنند هدف گرا هستند. آنها از برنامه ریزى قبل از انجام کارها لذت مى‌برند و به طرح موضوعات و برنامه‌هاى بزرگ و بلند مدت تمایل نشان مى‌دهند، اما ممکن است جزئیات را فراموش کنند. اگر کارى را برعهده آنها بگذارید ابتدا هدفى را براى آن تعیین و سپس با برنامه ریزى کار را آغاز مى‌کنند.

دایره
چنین افرادى اجتماعى و خوش صحبت هستند، هیچ لحن خشنى ندارند و امور را به وسیله صحبت کردن درباره آنها تحت کنترل خود در مى‌آورند. ارتباطات اولین اولویت آنها در زندگى است. مطمئن باشید که اگر وظیفه‌اى به آنها محول شود آنقدر درباره آن صحبت مى‌کنند تا هماهنگى لازم ایجاد شود.

منحنى
خلاقیت در این قبیل افراد موج مى‌زند و اغلب اوقات کارهاى جدید و متفاوتی را ارائه مى‌دهند. نظم و ترتیب برایشان کسالت آور است و اگر تکلیف را براى آنها در نظر بگیرید ایده‌هاى خوب و مشخصى را براى آنها ابداع مى‌کنند. بطور کلى افرادى که سه شکل اول یعنى مربع، مستطیل و مثلث را انتخاب مى‌کنند در جهت مسیر ویژه در حرکت هستند و کارها را بطور منطقى و اصولى انجام مى‌دهند ولى ممکن است خلاقیت کمى داشته باشند. اما گزینش دایره و منحنى نشان دهنده خلاقیت و برون گرایى است. چنین افرادى به موقعیتهاى جدید و سایر افراد دسترسى پیدا مى‌کنند ولى چندان اصولگرا و قابل اعتماد نیستند.

کاربرد تست :
این تست براى ارزیابى افراد نسبت به موقعیت شغلى شان کاربرد دارد و یا به منظور پى بردن به این نکته که اشخاص مختلف تا چه حد مى‌تواند با هم کار کنند. اگر شما بشدت علاقه‌مندید که یک کار خاص و اصولى را انجام دهید یک فرد مربع دوست مى‌تواند همکار خوبى برایتان باشد.
همچنین اینگونه افراد براى کار در دوایر حسابرسى هم کاملاً مناسبند. اگر کارها نیاز به سازماندهى گروهى داشته باشد مثلث دوستان در پیشبرد فعالیتها موفق خواهند بود. این افراد مى‌توانند مجرى خوبى باشند، چون اهداف را مشخص و اطمینان مى‌یابند که دستیابى به آنها ممکن است. براى هر نوع ارتباطات حضورى افرادى که دایره را انتخاب مى‌کنند، بهترین هستند. آنها مى‌توانند یک کارمند خوب، مسئول پذیرش یا فردى باشند که به مشتریان خود خدمات مناسبى را ارائه مى‌دهند. بالاخره افرادى که شکل مورد علاقه‌شان منحنى است همیشه ایده‌هاى تازه دارند و بطور مثال براى کار در شرکتهاى تبلیغاتى مناسبند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرانک اکبری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام من فرا مدیر وبلاگم که در زمینه های متفاوتی وگاه متضاد تحقیق میکنم .خوشحال میشم لینکم کنید منم شما رو لینک میکنم . من در دانشگاه الزهرا تهران در این رشته مشغول تحصیلم ‘من در دانشکده زبانهای خارجی دانشگاه تهران در زبان چینی هم تحصیل میکنم ودر دانشکده علوم سیاسی آزاد دانشگاه امام علی علوم سیاسی میخونم.در این زمینه ها یعنی روانشناسی باگرایش بالینی_علوم سیاسی و زبان چینی درخدمتتون هستم.با ارزوی بهروزی برای شما عزیزان.

نوشته های پیشین
8/23/2011 - 9/22/2011
پیوندها
فراماسونری وکابالیسم
ادلف هیتلر واقعا کیست؟
جامعه شناسی جنگ
مستند وحش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

چت روم

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس